سفارش تبلیغ
صبا ویژن


تصویری از هنر مردم

آن چه در یادداشت های آتی می آید تجربیاتی است ک من از بچه های کف میدان در فعالیت های ارزشی آموخته ام. باشد که به درد سایر فعالان کف میدان بخورد.

موضوع پیشین: تجربه مَشک و آب
اندر تقسیم بندی ها و تیپ سازی های ما در فعالیت های ارزشی

تجربه سرباز فرمانده:
اندر سازمان دهی های عمومی و کارهای تخصصی

اگر تجربه مشک و آب را قبول داریم، باید راه اجرایش را هم بدانیم.
هیچ فکر کرده ایم که چرا یک دستگاه دولتی با کلّی خدم و حشم و معاونت و مدیریت و کارشناس و با کلّی حقوق بگیر، نه تنها خودش کُند حرکت می کند، بلکه با یک سازمان و دستگاه دیگر نیز نمی تواند به راحتی و چالاکی به توافق برسد و در یک میدان عمل کند؟ و چرا یک گروه مردمی، تند و چابک و با حداقل نیرو کارهای زیادی انجام می دهد؟نکته در همین سبک بودن تیم هاست. و اینکه اعضای یک تیم در هنگام انجام ماموریت آن تیم، به شکل و قواره ی آن در می آیند. و همان ها با کمی جابجایی در یک تیم دیگر، آرایش دیگری می گیرند.
من این تجربه را بارها دیده ام و آن را تحسین کرده ام و توفیقات آن را هم شاهد بوده ام. فرض کنیم یک نفر که همیشه شانه در زیر بار مطالعه می دهد، معمولا محل رجوع بچه هاست تا به آنها محتوا بدهد و طراحی پیام نماید یا خیلی از بلاتکلیفی های نظری با حضور او حل شود. بچه ها او را قبول دارند و از او چیزی می آموزند و برای عملشان با کمک او  به فهم می رسند.
و فرض می کنیم که حالا بچه ها می خواهند یک عملیات میدانی تعریف کنند و مثلا برای یک نمایشگاه یا جهادی حتی بیل بزنند و کیسه پر کنند. این کار، فرد دومی را می خواهد تا همه بچه ها را به خط کند، امکانات را فراهم کند و به عبارتی از بچه ها کار بکشد. این دومی نیاز به نیرو دارد. و فرد اول وظیفه دارد بلند شود، لباس کار بپوشد و در تیم دومی بیل بزند.حتّی دوّمی، اوّلی را حین کار به لطفاً و خواهش می کنم، مختص نمی کند و به او هم مثل همه می گوید: تند باش، دست بجنبان.
و باز فرض می کنیم نفر سومی قرار است بعد از بیل زدن، اطلاع رسانی کار را سازماندهی کند. نفر اول و دوم از ارتباطاتشان، از آبرویشان، از لیست مخاطبان ایمیلشان و تلفن همراهشان مایه بگذارند و مشرق و مغرب را به هم بدوزند.به این فرض ها اضافه کنید نفر بعدی را که برای تئاترش سیاهی لشکر می خواهد و بعدی را که باید تزریق معارف و معنویت کند و بعد همه ی قبلی ها پای منبرش بنشینند و یا  با ذکرش سینه بزنند.

کیاسر/ نمایشگاه و یادواره ی بزرگ مردمی شهدا/ تابستان85
کیاسر/ نمایشگاه و یادواره ی بزرگ مردمی شهدا/ تابستان85

وقتی از بالا نگاه می کنی، می بینی این همه کار را یک تعداد اندکی انجام داده اند که همه سرباز همند و همه فرمانده ی هم. و اندکند کسانی که تأثیری در جمع ندارند. همه به هم فرمان می دهند و  همه به هم چَشم می گویند. همه همدیگر را تحمل می کنند و هیچ کس خود را بر دیگری تحمیل نمی کند.
و این، البته کار ساده ای نیست. لااقل دو چیز می خواهد: یکی تنبلی نکردن و رُس زمان را کشیدن و دیگری اخلاق و سعه ی صدر داشتن.
این چنین سازماندهی عمومی به هیچ وجه با کار تخصصی مغایرتی ندارد و اگر من ندیده بودم چنین جمع هایی را،  شاید مثل خیلی ها باورم نمی شد.

 

موضوع بعدی:تجربه ی تانک
اندر ضرورت ارتباط بلاواسطه ی موالی با ولی

 


نوشته شده در جمعه 91/8/19ساعت 12:29 عصر توسط محمدرضامیری نظرات ( )